راه افتادن فينگيلي
سلام عزيز دل ماماني ببخشيد كه دير به دير برات مي نويسم چند روزيه كه خيلي حوصله ندارم و غمگينم ولي وقتي فكر مي كنم كه تو هستي ديگه هيچي برام مهم نيست و مي خوام كه از با تو بودن لذت ببرم. عشق مامی حدود دو هفته پيش به سلامتي واكسن يك سالگيت رو هم زديم و خداروشكر به خير و خوشي گذشت و مثل دوره هاي قبل هم خودت اذيت نشدي و هم ما استرسي نداشتيم. تازه از يكي دو هفته پيش شروع كردي به قدم برداشتن ولي از ديروز ديگه داري خودت راه ميري عسلي مامان هورررررا اينقدر خوشحاليم و ذوق زده كه نمي تونم برات توصيف كنم ، يه بند دوست داري راه بري و هيچ كسي جلودارت نيست عشقول مامان ولي از اونجايي كه خيلي مي ترسيم برات اتفاقي نيافته در حال راه رفتن ...
نویسنده :
مونا
12:56





